تبليغاتX
قاصدک - کابوس
من دلم سخت گرفته است از این مهمانخانه مهمان کش روزش تاریک
 

ردپایی از امید نمی یابم
نمی یابم
حال و روز ما روزمرگیست
روزهای پر از زجر
پر از غم
حنجره فریاد نمی زند
حنجره با واژه امید بیگانه است
دوستی از دور می گفت :
برای شکستن حصار روزمرگی عاشق شو !
برایش از نصرت خواندم :
(قرار داد کثیفی ست عشق
آری ... عشق
چگونه باورمان شد که عشق درمان است . )
دوست جوابی نداد و خاموش شد .
یادها می روند...
خاطره ها پاک می شوند ...
من فراموش می شوم...
در زیر سا یه های سرد چرکین آدمکان له می شوم .
ردپایی از آرزو نمی یابم
نمی یابم
آرزو در من مرده است
در شبی که پر بود از کابوس
کابوس تلخ زندگی کردن
کابوس سخت نفس کشیدن
نگاهم بر آرزو خاموش شد .
زندگی در مقابل مرگ
مرگ در مقابل زندگی
این دو جمله سالهاست که در مغزم ویراژ میرود
در میان کابوس های تلخ نفس کشیدن
زمزمه شباهنگام من
مرگ بود ...
من خسته می شوم هر ساعت ا ز زندگی
تشنه می شوم هر دقیقه به مرگ .

                                                  شروین صفایی     

 


 

+ نوشته شده در  Tue 9 Jan 2007ساعت 3:58 PM  توسط Ali  |