|
من دلم سخت گرفته است از این مهمانخانه مهمان کش روزش تاریک
|
روزی که می خواستم از شهرمون برم پيش هزارن چشم تو گريه ميکردی
می گفتی با حسرت ديگه برنمی گردی
گفتم که عمر اين سفر کوتاه کوتاه
گفتی که ياد من هميشه با تو همراهه
گفتم مبادا جای من را ديگری گيرد
گفتی که منتظر نشستن آخرين راهه
حالا که برگشتم با آرزوهايم دست قشنگ تو در دست من سرده ميگه نگاه تو کاشکی که برگرده
دل را اگر دادی به ديگری بگو بگو از من تو پيدا کردی بهتری بگو بگو
دل را به اين و آن سپردن خود بود گناه از بام من می خواهی که بپری بگو بگو
گفتم که عمر اين سفر کوتاه کوتاه
گفتی که ياده من هميشه با تو همراهه
گفتم مبادا جای من را ديگری گيرد
گفتی که منتظر نشستن آخرين راهه
حالا که برگشتم با آرزوهايم دست قشنگ تو در دست من سرده ميگه نگاه تو کاشکی که برگرده
افشین مقدم