تبليغاتX
قاصدک - شبانه
من دلم سخت گرفته است از این مهمانخانه مهمان کش روزش تاریک
 

مرگ را ديده ام من.

در ديدا ري غمناك،من مرگ را به دست

سوده ام.

من مرگ را زيسته ام،

با آوازي غمناك

غمناك،

و به عمري سخت دراز و سخت فرساينده.

آه، بگذاريدم! بگذاريدم!

اگر مرگ

همه آن لحظه آشناست كه ساعت سرخ

از تپش باز مي ماند.

و شمعي-كه به رهگذار باد-

ميان نبودن و بودن

درنگي نمي كند...

 

+ نوشته شده در  Sat 2 Dec 2006ساعت 3:28 AM  توسط Ali  |