از رنـــجــی خستـــه ام 
که از آن من نیست
بر خـــاکــی نشسته ام
که از آن من نیست
.
با نــــامــــــی زیسته ام
که از آن من نیست
از دردی گریسته ام
که از آن من نیست
.
.
از لذتی جــان گـــرفته ام
که از آن من نیست
به مرگی جان می سپارم
که از آن من نیست
احمد شاملو